محمد تقي جعفري

200

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

تحمّل فرموده است با اين حال ، اگر يك مسلمانى بگويد : « من كسى هستم كه سرمايهء معارف اسلامى را در اختيار دارم و مردم بايد براى برخوردارى از اين سرمايه بيايند و از من بهره بگيرند » پاسخش جملاتى از امير المؤمنين است كه اكنون آنها را تفسير مىكنيم : 16 ، 17 - ما ضعفت ، و لا جبنت ، و لا خنت ، و لا وهنت ، و ايم اللَّه لأبقرنّ الباطل حتّى أخرج الحقّ من خاصرته ( من اكنون ناتوان نشده‌ام و نمىترسم و خيانتى نكرده‌ام و نه سست شده‌ام . و سوگند به خدا باطل را مىشكافم و حقّ را از پهلوى آن درمىآورم . ) من همان علىّ بن ابي طالبم كه با كمال تجاهل كه در بارهء من مىورزيد ، به خوبى مىتوانيد مرا بشناسيد ، بدانيد تا جان در بدن دارم با قدرتى كه از خدا در اختيار دارم باطل را شكافته حقّ را از پهلوى باطل بيرون خواهم آورد . برويد به قريش بگوييد : هر نعره اى كه مىخواهد بزند ، بهمهء خودكامگان كه حقّ را در زير پرده‌هاى باطل پوشانده‌اند اطَّلاع دهيد و بهمهء كامكاران كه باطل را در پشت حجابهاى حقّ مخفى نموده‌اند برسانيد و به آنان بگوئيد : من همان علىّ بن ابي طالبم كه خواسته‌هاى نفسانى و سر و صدا و داد و فريادهاى نابكارانهء شما و ميليونها برابر شما نمىتواند پنبه اى در گوش من داخل كند كه آهنگ كلَّى هستى را نشنوم . اى نابخردان ، من ناتوان شده‌ام در حالى كه تكيه بر قدرت لا يزال پروردگارم دارم من عاجز گشته‌ام ، در حالى كه قانون اصلى جان و تن را به خوبى مىشناسم و مىدانم كه لحظات زندگى آدمى در اين دنيا ، با جان و تنى كه به او عنايت شده است ، جدّىتر از آن است كه با آتش ناتوانى و سستى سوخته شود و خاكستر گردد . آيا من مىترسم از چه و از كه و براى چه ترس و هراس از آن كسى است كه از قانون هستى اطَّلاعى ندارد . و از آن كسى است كه عشق بزندگى چند روزهء اين دنيا ، عقل از مغزش ربوده و شرم